⭐✴ دنیای سحر و جادو ✴⭐ - (It is the EnD (blackness : bloody hell
به این دنیا خوش اومدی

(It is the EnD (blackness : bloody hell

سه شنبه 5 تیر 1397 01:01 ق.ظ

نویسنده : J.L

سلام چوطورین؟

جام جهانیم که حذف شدیم رفت:|

منم گفتم که زانوی غم بقل نگیرید باختیم^-^(چقدم خوشحال میشید شما)

طارمی کشت خودشو:<....

بذگریم:| برید ادومه

فصل یک: قسمت هشتم: جهنم خونین

به سمت دفتر حرکت کردم. نباید چیزى برناممو بهم میریخت.

 صداى حرف زدن یه موجود وز وزو که نمیدیدمش و صداش رو هم درست حسابى نمیشنیدم. لعنت به این وسایل گریم

وارد دفتر شدم

اه چه موجودات نفرت انگیزى! ىه مشت مرد پیر احمق.

من نشستم روى صندلى. 12 تا بود

هنوز وقت داشتم پس یکم حرفمو طول دادم.

یکى از مدیرا گفت:انقدر به ساعت نگاه نکن

من:نمىتونم

مدیره که داشت عصبى میشد داد زد:چرا؟

من:چون الاناست که با درد و رنج تمام بمیرى

بعد با جادو فشارش دادم. انقدر فشارش دادم که همه اندام هاى داخلیش از دهنش زد بیرون

من:اه اه:/

من صدام مثل خود واقعىم خشن شد:وقتشه که همتونو بکشم. من همه کاراتونو میدونم

11 تاى دیگه فریاد زدن و به سمت در هاى مخفى دویدن و رمز درها رو زدن.

من همچنان رو صندلى لم داده بودم:پس یه کارایى کردین:/

من رو میز نشستم:خب فرار کنید دىگه

من رژ لبم رو در اوردم:اه انصافا فکر جالبى نبود:/

بعد وقتى که چرخوندمش یه دیوار منفجر شد و 5 تا از اونا مردن و لامپ ها ترکیدن

من به شیش تاى دىگه نگاه کردم.به خاطر موادى که تو بمب به کار رفته بود مقدار زیادى از مواد گریم رو سوزوند و پوست رنگ پریدم معلوم شد.

من کلاه گیسو پرت کردم

-اه درواقع اىن مواد یه جور محافظم بودن.میفهمین که

یکى از اونا داد کشید و دوید سمت دىوارى که خراب شده بود. من چاقومو پرت کردم و خورد تو پاش.

یارو افتاد زمىن و خزید سمت خرابه هایى که ظاهرا به آزادى راه داشتن

من:خب اون که یه جسده

من یه عالمه چاقو دراوردم:خب کدوم رو بکشم اول؟

من به همشون ىه نگاه انداختم. هشون بد ترسیده بودن

ىهو صداى تیراندازى اومد و داد و فریاد

یکى از مدىرا با صداى لرزون گفت:چ.چى شد؟

من:سیستم امنیتى که من گذاشتم هرکسى که توى نرم افزارش عضو نباشه و تو این ساختمون حرکت بیخودى کنه میکشه.چرا دارم بهت توضىح میدم-_-

من:ساعت الان همه وحشت زدن میخوان فرار کنن همشون مىمیرن میبیىن که سادس؟

من چاقو هامو آمادى پرتاب کردم:خب زیادى گفتم

بعد چاقو هامو با همه قدرت پرت کردم و ىارو سوراخ سوراخ شد

من با جادو به یکى دىگشون شلیک کردم و از وسط نصف شد.

من:سه تاى دیگه مونده

من چاقومو درآوردم و روى صورتشون اسم گروه رو حک کردم

بعد ازشون دور شدم و از تو کیفم یه بطرى درآوردم.

من در بطرى رو باز کردم:هومممم !کوکتل مولوتوف...نع!

 من بنزین تو بطری رو ریختم رو اون 3 تایى که باقى مونده بودن.

من یه کبریت روشن کردم و پرت کردم سمتشون اونا هم اتیش گرفتن و زود کل اتاق اتیش گرفت:جهنم میبینمتون

من از دفتر رفتم بیرون و درو بستم.اینجورى هرکس درو باز میکرد آتیش با فشار میومد بیرون و طرف میمرد. بعد سیستم ضد حریقى که کار گذاشته بودم آتیش رو خاموش میکردن

تا رفتم جلو ىه چىزى زد تو صورتم

همه چیز خوب پیش مىرفت اگه اون لنز کوفتى رو زودتر درآورده بودم:<:(

 

 

 

 

 





کامنتا : نظرات
آخرین دستکاری: سه شنبه 5 تیر 1397 01:19 ق.ظ